ای آخرین سرود خدا در بهار عشق
چشم به جاده دوختن شد پیشه ام
ولی تمام جعه های خوب من تهی ز آمدنت.
غروب شد،سحر برفت، سکوت آمد و برفت و نم نم سپید اشک روی گونه ام روان،آمد و برفت،
تو باز هم نیامدی .

خسته ام!
ز بهر سالهای بی امان سالهای سبز انتظار وخسته از ستم، از گناه های شیعیان وباز هم...
و جمعه جمعه ندبه ام و ندبه ندبه اشک و آه و باز هم ...و بازهم...و باز هم نیامدی.
بیا و باز هم بپاش رنگ عشق.
رنگ آبی حقیقتی را به روی ای کاش های کاش من.
دلم بسی گرفته است...
بهر سال های با تو
بودن ونبودنت،
از تو خواندن وندیدنت، از تو گفتن و... .





ای آخرین سرود خدا در بهار عشق
ای بهترین امید بقا رازدار عشق

ای خوش ترین ترانه ی من، ای نگار عشق
چشم امید جمله ی جهان، ای نگار عشق

ای برترین نشانه ی خلقت ز کار عشق
باز آ تو ای امید دل بی قرار عشق

روشن نما به طلعت خود روزگار عشق
باز آ که نیست جز تو در این عصر یار عشق
ای بهترین امید بقا رازدار عشق

ای خوش ترین ترانه ی من، ای نگار عشق
چشم امید جمله ی جهان، ای نگار عشق

ای برترین نشانه ی خلقت ز کار عشق
باز آ تو ای امید دل بی قرار عشق

روشن نما به طلعت خود روزگار عشق
باز آ که نیست جز تو در این عصر یار عشق

ولی تمام جعه های خوب من تهی ز آمدنت.
غروب شد،سحر برفت، سکوت آمد و برفت و نم نم سپید اشک روی گونه ام روان،آمد و برفت،
تو باز هم نیامدی .

ز بهر سالهای بی امان سالهای سبز انتظار وخسته از ستم، از گناه های شیعیان وباز هم...
و جمعه جمعه ندبه ام و ندبه ندبه اشک و آه و باز هم ...و بازهم...و باز هم نیامدی.

بیا و باز هم بپاش رنگ عشق.
رنگ آبی حقیقتی را به روی ای کاش های کاش من.
دلم بسی گرفته است...
بهر سال های با تو
بودن ونبودنت،
از تو خواندن وندیدنت، از تو گفتن و... .

خواندنی ترین سروده ی من تا ابد به یاد ماندنی.
سخت و مبهمی انتهای انتها.
در جواب وحل تو وامانده ام. هر کجا می روم هرچه می روم باز هم حضور می باید و ظهور.
بوی عطر سبز پیرهنت عطر خوب آمدنت حسرت دل های بی قرارمان شده است.

امید روح خفته ام
بیا و روشنی بده به قلب های بی قرار
به بغض های بی امان
به انتظار و انتظار و انتظار.

من، همین جا می نشینم تا بیاید
یا که بنوازد به پیغامی دلم را یا بیاید
![]()
باز خواهم گفت:شرح سال های بی کسی را
با زبان دیگری روزی که آن آقا بیاید
![]()
ای شب طولانی شب پرستان
باش تا خورشید صبح دولتش بالا بیاید
![]()
روی زخم خون چکان شیعه مرهم می گذارد
وقتی که آن خونخواه مظلومان عاشورا بیاید
![]()
ذو الفقار حیدری بر کف، سوار مرکب است
یا علی گویان برای فتح خیبر ها بیاید
![]()
می رباید ساز دل،آن لحظه های انتظارش
کاش فردا، همین فردا، همین فردا بیاید




+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 20:51 توسط مدیر
كشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد