دعا پشت دعا برای آمدنت            گناه پشت گناه برای نیامدنت

دل در گیر میان این دو انتخاب      کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟

 

طرح ترک میلیونها گناه جهت تعجیل در ظهور حضرت،

سهم ما تفکر در خود و ترک یک گناه

 

بهترين هدیه به آقا امام زمان عج الله ترک کردن یک گناه است

پس همه با هم یک هدیه به آقا تقدیم کنیم


لطفاْ اطلاع رسانی شود. یاعلی(ع)

 

عزیزانی که تمایل به همکاری(نویسندگی) در این وبلاگ دارند می توانند ایمیل و یا شماره تماس خود را به صورت نظر خصوصی یا ایمیل ار سال نمایند.

 

دل نوشته(نظر) فراموش نشود.

 

هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ بلا مانع می باشد.

 

جهت استفاده از اشعار غنی این وبلاگ(بیش از ۲۰۰پست) از قسمت موضوعات٬ منوی قطعات ادبی نظم را انتخاب فرمایید.

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: متفرقه

تاريخ : یکشنبه هفتم فروردین 1390 | 11:55 | نویسنده : مدیر |

عمریست قوت غالب من اشک روضه است

                     با نرخ عشق فطریه ام را حساب کن



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 12:5 | نویسنده : انسیه |

چشمم به راه آمدن یار مانده است

از نیمه شب گذشته و بیدار مانده است

 

گفتم که بار خویش سبک تر کنم نشد

وقتم تمام می شود و بار مانده است

 

 

در را نبند ، پشت در خانه ات هنوز

یک چند تا گدای گرفتار مانده است

 

با اینکه از قدیم بدهکار میشود

اینجا گدا هنوز طلبکار مانده است

 

چشمی به هم زدم رمضان هم تمام شد

رویم ز شرم جانب دیوار مانده است

 

گرچه وداع با رمضان می رسد به عید

قلب شکسته باز عزادار مانده است

 

اری وداع لحظه ی تلخ جدایی است

حالا کجا رود دلم انگار مانده است

 

 شاید رود مدینه همانجا که فاطمه

مابین درب خانه و دیوار مانده است

 

وقت عبور از در خانه نگاه کن

یک تکه پیرهن سر مسمار مانده است

 

باید دل از مدینه رود سوی کربلا

وقت وداع آخر سردار مانده است

 

زینب کشید ناله ی مهلآ اخا حسین

خم کن سرت که بوسه ی دشوار مانده است

 

دستی گذاشت روی دل زینبش حسین

میگفت خواهرم غم بسیار مانده است

 

گریه نکن عزیز دلم صبر کن کمی

گریه میان کوچه و بازار مانده است

 

شاعر: سید حجت بحرالعلوم طباطبائي



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 12:32 | نویسنده : انسیه |
خداحافظ ماه خدا

دو سه شب مانده که با گریه مباهات کنم

به حسینیه بیایم و مناجات کنم 

دو سه شب مانده ابوحمزه بخوانم یارب

از سر خوف و رجا با تو ملاقات کنم

کاش آدم بشوم... محض رضای دل تو

پی عصیان نروم ، بلکه مراعات کنم

رمضان آمد و رفت و من بیچاره فقط

باید اظهار پشیمانی از عادات کنم

مطمئنم وسط روضه مرا می بخشی

یادی از زخم سر مادر سادات کنم 

بی نوایم به علی نان و نوایم بدهید

روسیاهم نظری کرده بهایم بدهید

آرزویم همه این است مقرب باشم

میشود که دوسه تا جام بلایم بدهید(1)

سگ اصحاب علی هستم و در خانه ی او

میشود با کرم فاطمه جایم بدهید؟؟

به هوای سفری سوی نجف میمیرم

پر پرواز به ایوان طلایم بدهید 

باب رفتن به نجف از گذر کرببلاست

به حسین بن علی حال بکایم بدهید

نذر کردم پدر و مادر خود را ببرم

دو سه تا تذکره ی کرببلایم بدهید

عرفه....لطمه زنان...شارع بین الحرمین

رخصت هروله در سعی و صفایم بدهید

 

عليرضا خاكسار

 

 



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 18:33 | نویسنده : انسیه |

در عجب مانده ام از
این همه جور و چپاول، آن همه قتل و تجاوز
این همه غیبت و تهمت، آن همه غارت و دزدی
خوردن مال یتیمان، گریه ی این همه کودک
ناله ی آن همه مادر
پس کجایی گل زهرا؟!
این روا نیست ببینیُ و نیایی...

                                             

                                                    برگرفته از وبلاگ بیت العباس   



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 17:30 | نویسنده : انسیه |

من از این نفس ، از این بی سر پا خسته شدم

خودم ازدست خودم آه خدا خسته شدم

 

اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی

بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

 

من از این چشم که جز تو همه را می بیند

از همین کوری و این  منظره ها خسته شدم

 

به همه وعده جبران محبت دادم

جزتو ای خوب... از این رسم وفا خسته شدم

 

لا اقل کاش دمی شکر گذارت بودم

من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

 

ای که ناگفته همه حاجت ما رادادی

قسمتم کن بروم کرببلا خسته شدم

                                         

                                            موسی علیمرادی



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 17:9 | نویسنده : انسیه |

آقا جان...

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

امید آخر دنیا خودت درستش کن

 

نمانده پشت سرمن پلی که برگردم

خراب کرده ام آقا خودت درستش کن

 

ببین چگونه به هم خورده کار من ماندم

به حق حضرت زهرا خودت درستش کن

 

گرفت دست مرا هرکسی , زمینم زد

شکست بال و پرم را خودت درستش کن

 

سفال توبه خود را شکسته ام از بس

تر ک ترک شده اما خودت درستش کن

 

اگرچه پیش تو در خلوت آبرویم رفت

برای محشر کبری خودت درستش کن

 

ثمر نداده درخت الهی العفوم 

به پیش  صاحب نجوا خودت درستش کن

 

شکسته بال و پر من ولی دلم تنگ است

سفر به کرببلا را خودت درستش کن

 



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 13:33 | نویسنده : انسیه |

نام ما را ننویسید ، بخوانید فقط


سر این سفره گدا را بنشانید فقط


حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام


مادرم را به عزایم ننشانید فقط


صبح محشر به جهنم ببریدم اما


پیش انظار گنهکار نخوانید فقط


پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم


گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط


حقمان است ولی جان اباعبدالله


محضر فاطمه ما را نکشانید فقط


گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما


دست ما را به محرم برسانید فقط


سمت آتش ببری یا نبری خود دانی


من دلم سوخته گفتم که بدانید فقط

.

.

.



تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 13:26 | نویسنده : انسیه |

گویند زیارت تو حج فقراست.

بر گنبد و بارگاهت از دور سلام...



تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | 14:52 | نویسنده : انسیه |

سی سال لب گزيدم و کابوس کوچه ها
لحظه به لحظه بال و پرم را شکسته بود
تيغی که بين سجده شکسته سر مرا
قبلا غلاف او کمرم را شکسته بود
.



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 15:25 | نویسنده : انسیه |

یک شب قدر خدا دارد و آن هم زهراست 

بخدا این دو سه شب جنبه ی تشریفات است...



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 19:12 | نویسنده : انسیه |

از همان روز ازل تا ابد آقاست علي

شاه خاکي همه مردم دنياست علي

بين صاحب نفسان محشر کبراست علي

همه ي زندگي حضرت زهراست علي

 



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 19:10 | نویسنده : انسیه |

غم،ازغم صدای شما گریه می کند

سر روی شانه های شما گریه می کند

شب که پناه می بری از بی کسی به چاه

مهتاب پا به پای شما گریه می کند

کوفه مدینه نیست ! ولی کوچه،کوچه است

هروصله ی عبای شما گریه می کند

یک کیسه ی قدیمی نان ورطب مدام

دنبال ردّ پای شما گریه می کند

مهمانی آمدی، کمی ازشیرهم بخور!

ظرف نمک برای شما گریه می کند

دستم به دامنت، نرو! بدبخت می شوم

پشت سرت گدای شما گریه می کند

ازداغ موی سوخته ی پشت در،هنوز

گیسوی بی حنای شما گریه می کند

 شاعر: وحيد قاسمي

 



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 18:59 | نویسنده : انسیه |

نگاه کن به یتیمان کاسه در دستان

به سوگوارترین لحظه در تمام زمان...

درنگ کن که سرا پای عدل می سوزد...

نرو که بعد تو دریای عدل می سوزد

قسم به وعده باران که مستجاب نشد

غروب کردی و بعد از تو آفتاب نشد...



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 13:41 | نویسنده : انسیه |
 

خودش سبوست ولی مست کربلا شده است

که بوی سيب رسيده است بر مشام نجف

سلام کرده به سمت نجف تمام زمين

ولی به کرب و بلا می رسد سلام نجف
.
.
.

 منبع:http://beitolabass.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 15:49 | نویسنده : انسیه |

امشب برای کسی که دستهایش پیش خدا خالیست 

برای کسی که خیلی وقت ندارد 

دعا کنید ... 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 15:28 | نویسنده : انسیه |

يك جور زدند كه از دو زانو افتاد

يا فاطمه اي گفت و به پهلو افتاد

از شدت ضربه سر فقط باز نشد

چه فاصله اي بين دو ابرو افتاد

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 15:6 | نویسنده : انسیه |

خانه با رفتنت اینبار به هم ریخته است

شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است

پدرم نبض زمان بودی وبا رفتن تو

سحر و روزه و افطار به هم ریخته است

هرکسی دید پدر، حال مراگفت به خویش:

دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است

بستر خالی تو گوشه این خانه پدر

علتی شد که پرستار به هم ریخته است

بودنت مایه آرامش وآسایش بود

حال بارفتن تو کار به هم ریخته است

حسن غمزده را بیشتر از زخم سرت

قصه سینه ومسمار  هم ریخته است

حرفی از کوچه نباید بشودپیش حسین

چونکه با گفتنش هر بار به هم ریخته است

صحبت از کوفه وبازار و اسیری کردی

ازهمان لحظه علمدار به هم ریخته است

گفته ای کوفه میارند مرا طوری که

همه ی کوچه و بازار به هم ریخته است

شاعر: مهدي نظري

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 2:38 | نویسنده : انسیه |

دردی تمام بال و پرم را گرفته است

آهم فضای هر سحرم را گرفته است

عزمم به رفتن است و دلم تنگ فاطمه

گر چه کلونِ در کمرم را گرفته است

دنیا به کام من به خدا مثل زهر بود

از آن زمان که همسفرم را گرفته است

از آن زمان که پهلوی او تیر می کشید

دردی تمامی جگرم را گرفته است

از من گرفت فاطمه را دشمنم، از او

در بین کوچه ها پسرم را گرفته است

تیغی که وقت سجده سرم را شکاف داد

از من توان مختصرم را گرفته است

دیگر صدای شکستن شنیده شد

مسجد عزای پشت درم را گرفته است

دور از نگاه دختر من بال جبرئیل

زخم عمیق فرق سرم را گرفته است

شاعر : مسعود اصلانی



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 14:50 | نویسنده : انسیه |

علي جان...


اگر نبود بنا من شوم بریر شما

خدا کند نشوم درجمل زبیر شما

گناه کارم و امید من کرامت تو

بگیر دست مرا تا شوم زهیر شما

شبانه روز شدم معتکف به کنج لبت

گذر نموده ام از مسجدم به دیر شما

شنیده ام ز پدر مادرم که خندان است

کسی که غصه ی او شد غم شبیر شما

چقدر پست و حقیر و ذلیل و بدبخت است

کسی که رو بزند بر کسی به غیر شما

کسی که اشک نریزد میان محفل تو

یقین کنم نشود عاقبت به خیر شما

فتاد سیر کمالی من به کوی وفا

خوش است فضل و کمالم ولی به سیر شما

 

                       رسول ملکی



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 14:42 | نویسنده : انسیه |

تا که شمشیر به پیشانی مهتاب نشست

دخترش دست به پیشانی و بی تاب، نشست

تا که گفتند شگفتا چه علی را به نماز؟!

عرق شرم به پیشانی محراب نشست

 

سید علی احمدی (فقیر)

 



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 14:39 | نویسنده : انسیه |

اصلا نیاز به خواندن جوشن کبیر نیست

شبهای قدر ذکر خدا هم علی علیست

ابراهیم لالی



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393 | 14:8 | نویسنده : انسیه |

گرچه خاکی است ولی مرقد او کعبه ماست

نام آن گرچه بقیع است ولی عرش خداست

 

حرم کرب و بلا جلوه‌ی بیت الحسن است

حسنیه است به هر جا که حسینیه به پاست

 

طالع هر که حسینی‌ست یقینا حسنی است

که حسین‌بن‌علی هم حسن دوم ماست

 

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم؟

که سروکار غلامان حسن با زهراست

 



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 | 12:34 | نویسنده : انسیه |

در نیمه های ماه بشارت رسیده بود

آقای سبز پوش کرامت رسیده بود

 

بالا گرفته بود زمین دست خویش را

چون لحظه های سبز اجابت رسیده بود

 

از عرش حق به روی زمین جبرییل هم

بی شک برای عرض ارادت رسیده بود

 

این بار اول است که احساس مادری

در فاطمه به اوج لطافت رسیده بود

 

نیمی شبیه فاطمه نیم دگر علی

در اصطلاح سیب دو قسمت رسیده بود

 

افطار کرده بود علی با لب و نمک

از بس لبش به اوج ملاحت رسیده بود

 

آری قدوم کودکیش غرق نعمت است

وقتی گدای شهر به ثروت رسیده بود

 

پر میگرفت مرد جذامی در آسمان

بر او که از کریم محبت رسیده بود

 

دیدند در جمل که حسن مثل مرتضی

بر اوج قله های شجاعت رسیده بود

 

طوفان چنان گرفت به هر ضربه دست او

گویا که رستخیز قیامت رسیده بود

 

با این وجود در همه ی عمر این غریب

مظلومیت به حد نهایت رسیده بود

 

آن لحظه ای که شد همه موی سرش سپید

در انتهای کوچه ی غربت رسیده بود

 

گفتند از درون جگرش پاره پاره شد

وقتی که زهر بر دل حضرت رسیده بود

 

بر دامن حسین سرش بود و گریه کرد

چون روضه خوان به اوج مصیبت رسیده بود

 

"لایوم" گفت و رفت به صحرای کربلا

آنجا که قاسمش به شهادت رسیده بود

 

"لایوم" گفت و دید که در مقتل حسین

حتی لباس کهنه به غارت رسیده بود

 

"لایوم" گفت و خواهر خود را نظاره کرد

وقتی که زینبش به اسارت رسیده بود

 

شاعر: سید حجت بحرالعلومی

 



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 16:30 | نویسنده : انسیه |
 

قبر تو را مهجور میدارند و میگویند:

         او شیر صفین است و قبرش هم خطر دارد



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 14:39 | نویسنده : انسیه |
دنیای این اطراف از چندین حرم خالی است

از چار ایوان طلایی دست کم خالی است

قم،کربلا،مشهد،دمشق و سامرا عشقند

در بین اینها جای یک باب الکرم خالی است

من آب و نان سفره های تو بزرگم کرد

من یک گدایم،دست و بالم،کاسه ام خالی است

یک می دهی "صد می ستانی از کریمی،گاه

بازار این عشاق از نرخ و رقم خالی است

اینجا گداها منصب شاهانه ای دارند

اینجا مسیر عاشقی از پیچ و خم خالی است

زائر که باشی روضه هایت فرق خواهد کرد

اینجا چرا از یک ضریح خشک هم خالی است

از هرچه خالی هست این وادی قبول اما

هرگز نگو اینجا چرا از درد و غم خالی است

من کمتر از آنم که آقا شاعرت باشم

اینروزها دور و برت از محتشم خالی است 

            

             نادر حسینی



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 14:32 | نویسنده : انسیه |

عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت

هرکس که دید روی تو را روز و شب نداشت

 

ای قبله مدینه و درمان دردها

جز خانه تو ، شهر مدینه مطب نداشت

 

با روی باز بر همگان لطف میکنی

حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت

 

سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت

یا محسن و بحق حسن روی لب نداشت

 

 حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد

حیف! از زمانه ی تو که آقا ، وَهَب نداشت

 

اینجا نواده های تو صاحب حرم شدند

یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟

 

در شهر ری مزار تو را یاد میکنیم

روزی رسد بقیع تو آباد میکنیم

 

 محسن حنیفی



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 0:23 | نویسنده : انسیه |
ای حسین جان

          

             باشد سفیدی کفنی،سهم دیگران

                   من با سیاه پیرهنی،عشق می کنم

                       مست توام،نه مست رواق و ضریح تو

                          با تو حسین جان((حسنی)) عشق می کنم



تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 0:11 | نویسنده : انسیه |

مجموعه ی صفات خدا می شود حسن

اسماء ذات، وقت دعا می شود حسن

 

نه رو به مکه، رو به مدینه نشسته ایم

وقت نماز، قبله ما می شود حسن

 

صد تا پسر به فاطمه روزی کند خدا

یا می شود حسین، و یا می شود حسن

 

جبریل هم به رتبه ما غبطه می خورد

وقتی که همنشین گدا می شود حسن

 

این رنگ سبز، رنگ مقام سیادت ست

امروز سیدالشهدا می شود حسن

 

گرچه غروب کرد، محرم طلوع کرد

خورشید ظهر کرببلا می شود حسن

 

از برکت "حسین حسین" گلوی ما

یک روز می رسد همه جا می شود "حسن"

 

معلوم بود از حسد آل عایشه

روزی بدون صحن و سرا می شود حسن

 

از تخته پاره های بهم دوخته شده

با زحمت حسین، جدا می شود حسن

 

از تیرها مقطعه کردن عجیب نیست

"حا، سین، نون" هجا به هجا می شود حسن

علی اکبر لطیفیان

 بر گرفته از وبلاگ روضه



تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | 0:25 | نویسنده : انسیه |
آقــا جــان

قــلـم بـــﮧ رقـص افــتــاده روی کـاغـذ کــاهی ام

فقـط دور آه میـچـرخــد...

بـــﮧ گـمــانـــم کــﮧ دلـش تنــگ اســت...



تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 13:50 | نویسنده : انسیه |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.